گفتگو با دکتر ملکی پیرامون نامه اخیر وی؛ خسرو شمیرانی

حمید رحمانی | بدون دسته بندی | یکشنبه, اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۷

قانون اساسی یک قرارداد فسخ شده است!

نامۀ سرگشادۀ دکتر محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه بعد از انقلاب، که رو به آیت الله علی خامنه ای، رهبر، نوشته شده بود، در روز های گذشته منتشر شد. در این نامه از جمله آمده است:

“جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ بالاخره باید به این سئوال پاسخ داده شود که نظام ما یک نظام اسلامی هست یا نه؟ ‏(….) اگر هست پاسخ دهید، در برابر این همه فقر (….) ، فساد بی‌حد، اعتیاد، ‏خرافات، تن‌فروشی دختران، خیابان‌گردی بچه‌ها، کارتن‌خوابی، چپاول و دزدی و رشوه‌خواری، ثروتهای کلانِ ‏بادآورده، اختلافِ وحشتناکِ طبقاتی که آمار آنها از سوی مقاماتِ حکومتی منتشر می‌گردد چه کسی مسئول است؟ ‏چرا دولت‌های مورد حمایتِ شما به جای شعارهای توخالی و مردم‌فریب و نخ‌نما شده، حقایق را نمی‌گویند؟ چه ‏شد آن آزادی و برابری و عزت و نیک فرجامی که قرار بود نظامِ اسلامی منادی آن باشد؟

کجاست آن دانشگاههای ‏اسلامی که می‌خواستید الگویی باشد برای دانشگاههای ممالک اسلامی؟ چرا این همه دشمنی با دانشجویان و ‏دانشگاهیان؟ پس از آن همه ستم و کشتار دانشجویان و استادان در دهه شصت چگونه است که هنوز بسیاری از ‏زندانیهای سیاسی ـ عقیدتی را دانشجویان تشکیل می‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را برای چه می‌خواهید وقتی می‌شود با ‏نیایش، باران از آسمان نازل کرد، وقتی می‌توان با صلوات، مشکلات را حل کرد، ‏وقتی رئیس‌جمهور مملکت می‌گوید، یک خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با کماجدان و کفگیر و ملاقه ‏انرژی اتمی تولید کرده‌اند، دیگر دانش و دانشگاه را برای چه می‌خواهید؟”

دکتر محمد ملکی، پس از برکناری از ریاست دانشگاه تهران، سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ را در زندان به سر برد. او خود گفته است که در اثر آزار و اذیت های وارده بر او، در شرایط دشوار سلامتی به سر می برد. علاوه بر آثار ناشی از دوران زندان، دکتر ملکی دچار سرطان و آریتمی است. او هم اکنون محکوم به ۷ سال زندان است. در این رابطه می گوید: “این شمشیر داموکلس همواره بر فراز سر ما آویزان است.”

نامۀ سرگشاده دکتر ملکی سبب گفت وگوی شهرگان با این استاد دانشگاه شد. او در این گفت وگو به انگیزه و دلائل خود برای نوشتن این نامه می پردازد.

آقای دکتر ملکی چه چیزی سبب شد این نامه سرگشاده را بنویسید. انگیزه نوشتن آن در این مقطع زمانی چه بود؟

این روزها ۲۸ مین سالروز به اصطلاح انقلاب فرهنگی، یا در اصطلاح خودم کودتای فرهنگی است. من به این مناسبت نامه را نوشتم. دلیل این است که این اواخر آقایان نوک تیز حمله را متوجه دانشجویان کرده اند. می گویند دانشجو رفیق بازی می کند، شهوترانی می کند. آنها را می گیرند و زندان می کنند و هزار جور فشار به آنها می آورند. دانشگاه و دانشجو دوباره بیش از پیش مظلوم واقع شده اند.

هرکس عقده ای و یا مساله ای دارد، آن را سر دانشجویان خالی می کند. همه کاسه کوزه ها بر سر دانشگاه و دانشجویان می شکنند. من پنجاه سال است که با دانشگاهیان سروکار دارم. این ها فرزندان من هستند. در عین حال شاهد سکوتی آزاردهنده هستم. پس تصمیم به نوشتن این نامه گرفتم.

چرا آقای خامنه ای را به عنوان مخاطب نامه برگزیدید؟

آقای خامنه ای یکی از عواملی بود که در انقلاب فرهنگی دخالت داشت. می خواستم در این نامه به برخی از مشکلات و مسائل امروز جامعه اشاره کنم، پس بهترین انتخاب ایشان بود. این امکان وجود دارد که فردا این آقایان بگویند که خبر نداشتند، یا بگویند که کسی به آنها چیزی نگفت. من وظیفه خود می دانم که بگویم تا به سهم خودم گفته باشم. از پیش از انقلاب با آقای خامنه ای کار کرده ام. ما همدیگر را می شناسیم. به روحیات هم آشنا هستیم. من می گویم. حال ممکن است شما خوشت بیاید یا ممکن است بدت بیاید. ممکن است هر اقدامی را در مورد من انجام بدهی. من با پذیرش هزینۀ این کار، نامه را نوشته ام و بعضی تذکرات را داده ام.

آیا فکر می کنید آقای خامنه ای از وضعیت جاری اطلاع ندارد؟

خیر. اینطور فکر نمی کنم. باید خیلی ساده اندیش باشیم که فکر کنیم ایشان از وضع فعلی و آنچه در مملکت میگذرد بی اطلاع است. من می دانم که ایشان اطلاع دارد و همه کارها به دستور و هدایت ایشان است. اما من فکر می کنم گاهی باید یک مسائلی را تذکر داد. همانطور که من در نامه ام نوشته ام، ایشان خود پیش از انقلاب می گفت، هدف عاشورا و امام حسین این بوده که به حکومت ها تذکر بدهند و انحرافات آنها را نمایان کنند. پیش از انقلاب، زمانی که در کنار آقای خامنه ای با رژیم گذشته مبارزه می کردیم، در بحث های خود با ایشان و با دیگر روحانیون همیشه بر همین نکته تاکید می شد. پس من هم محض تذکر نوشتم و برخی نکات را نیز یادآوری کردم.

* آقای خامنه ای من می گویم. حال ممکن است شما خوشت بیاید یا ممکن است بدت بیاید. ممکن است هر اقدامی را در مورد من انجام بدهی. من با پذیرش هزینه، این نامه را نوشته ام.

* اصلاح طلبان تلاش کردند تا از شکم این رژیم، آزادی را بیرون بکشند. تجربه نشان داد که این کار عملی نیست. به هر حال امروز سکوت کرده اند و جرات کار را ندارند.

* ساده اندیش نیستم. می دانم که ایشان [آقای خامنه ای] اطلاع دارد و همه کارها به دستور و هدایت ایشان است.

آیا فکر می کنید آن بالا گوش شنوایی برای تذکرات شما وجود دارد؟ من فقط از بیت رهبری صحبت نمی کنم از سطوح بالای هرم قدرت می گویم.

این برای من یک وظیفه و رسالت است. اینکه تاثیر دارد یا ندارد، امر دیگری است. ببینید، خداوند به پیامبر می گوید، تو فقط تذکر بده. بطوریکه آمده است: بر رسول چیزی نیست جز اینکه ابلاغ بکند، پیام ما را
من هم فکر کردم وظیفه دارم بگویم. اگر چه می دانم تاثیری نخواهد داشت. اصلا نمی دانم آیا اطرافیان، آنچه را من گفته ام به گوش ایشان می رسانند یا نه.

بخش بزرگی از دستگاه حکومتی بویژه بیت رهبری، دولت و مجلس و شورای نگهبان از اساس منکر وجود مشکلات در ابعادی هستند که شما تصویر کرده اید. آیا فکر می کنید سیاستمداران مدعی تغییر طلبی که به نام اصلاح طلب مشهور شده اند عمق فاجعه ای را که شما تصویر کرده اید، متوجه شده اند؟

به عقیده من هر کس که در ایران زندگی بکند. هر کس که با مردم و در میان توده ها باشد می فهمد که چه می گذرد و به قول شما عمق فاجعه را درک می کند. متاسفانه اینها که اسم خود را روشنفکر، یا روشنفکر دینی گذاشته اند، مدتی تلاش کردند، تا از شکم این رژیم، آزادی را بیرون بکشند. تجربه ۷-۸ سال گذشته نشان داد که این کار عملی نیست. به هر حال آنها امروز سکوت کرده اند و جرات کار را ندارند. و اگر تک و توک هم مثل آقای اعلمی حرف هایی می زنند. با مشکلات زیادی روبرو هستند. داستان آقای پورموذن را می شناسیم. آمد مصاحبه ای کرد و چند مساله معمولی را طرح کرد اما بلافاصله متهم شد که جاسوس است و از این حرف ها.

آن گروهی که مورد اشاره شما است که ظاهرا ادعا می کند با اینها نیست، اساسا جرات و جسارت بیان حرف های خود را ندارند. به هر حال برای افرادی مثل من، و با سن و سال من رنج آور است، که چرا اینها سکوت کرده و بی تفاوت هستند.

ما از ده - پانزده سال پیش در حال تکرار این نکته مهم هستیم که در شرائط قدرت مطلقه، نمی توان [از بالا] اصلاحات کرد. نمی توان به آزادی و دمکراسی رسید. یعنی می گفتیم آنچه را که آقای خاتمی در صدد انجام آن است، عملی نیست، چون ساختار اجازه نمی دهد.

اما اخیرا زمزمه هایی شروع شده که نشان می دهد برخی آقایان بالاخره به آن رسیده اند. نمی دانم مطلب اخیر آقای سعید حجاریان را خوانده اید یا نه. او گفته است: به این نتیجه رسیده ایم که از طریق پارلمانتاریسم نمی توان اصلاح کرد و مسائل را حل کرد. گفته است که باید از طریق دیگری عمل کرد. البته نگفته از چه طریقی، شاید جرات نکرده آن را بگوید. به هر صورت می خواهم بگویم که حتی تیپ هایی مثل آقای حجاریان هم به این نتیجه رسیده اند که منطق قبلی آنها مبنی بر اینکه آهسته آهسته به مجلس بروند، نفوذ کنند و به مرور دمکراسی را بدست بیاورند به درد نمی خورد.

من امیدورام این رخدادهای فاجعه باری که شاهد آن هستیم اینها را هم تکان بدهد و به این نتیجه برسند که باید کاری اساسی کرد. بارها هم تاکید کرده ام کار اساسی مورد نظر من، ربطی به جنگ و خشونت ندارد. همراه با دانشجویان پیشنهاد خود را مبنی بر یک همه پرسی طرح کردیم. آقای امیرانتظام نیز همین راه را پیشنهاد کرده بود.

آقای محمد خاتمی که اگر بخواهد، می تواند رهبر بلامنازع اصلاح طلبان باشد، در باره انتخابات اخیر گفت که مجلس برآمده از آن یک مجلس انتقادی خواهد بود. او از حضور نیروهای مستقل در ان ابراز خشنودی کرد. به این ترتیب چرا انتخابات راه حل نباشد؟ به هر حال دیر یا زود، انتقاد تاثیر می گذارد و عمل به دنبال دارد. اینطور نیست.

در دوره اول انتخابات اخیر، در تهران، سیاسی ترین شهر ایران، بیست و چند درصد و در دوره دوم ۱۲ درصد شرکت کردند. این نشانه قهر مردم است. آیا این انتخابات به تغییر می انجامد؟ مشکلات چنان کمر مردم را خم کرده که دیگر در انتخابات بی اثری مثل این شرکت نمی کنند. اینها می گویند که مردم رژیم را دوست دارند و گله ای از اوضاع ندارند. ما می گوییم، اگر اینطور است، بیایید یک همه پرسی آزاد بگذارید و رای تایید مردم را بگیرید و دهان افرادی چون من را هم ببندید.

طرح رفراندوم چیز جدیدی نیست. آقای امیرانتظام سال ها پیش آن را مطرح کرد. شما همراه با تعدادی دیگر از اساتید و دانشجویان دو سال و نیم پیش آن را دوباره زنده کردید. اگر رفراندوم راهکار خوبی بود احتمالا همه گیر می شد، چنین نیست؟

اگر خاطرتان باشد، وقتی ما رفراندوم را مطرح کردیم هزاران افترا به ما زده شد. وابسته به انگلیس و غیره. از اینکه بگذریم، ایده رفراندوم سبب شد تا صدها مقاله و بحث و برخورد در این رابطه صورت بگیرد. این امر نمایانگر کیفیت جدیدی بود چنین چیزی تا آنزمان سابقه نداشت. در مخالفت و موافقت با آن طرح نوشته شد. همین آقای حجاریان ما را مسخره کرد. اما حالا پس از گذشت یکی دو سال حودش به این نتیجه رسیده که راه پارلمانتاریسم به نتیجه نمی رسد. راه دیگر چیست؟ طبیعتا جنگ و خشونت نیست. تنها راهکار روش مسالمت آمیز و قانونی است. قانون اساسی رفراندوم را پیشنهاد می کند.

در داخل با ما چنین برخورد کردند و البته در خارج هم اینکه چه کسی جلوتر باشد مانع از آن شد که این کار پیش برود. به هر حال من راهی مسالمت آمیزتر، مردمی تر و آزدیخواهانه تر از همه پرسی نمی شناسم.
من سعی کردم درنامه ای که به آقای خامنه ای نوشتم هم مشکل را بیان کنم و هم راه حل نشان دهم. به هر حال به قول شاعر: // من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم /// تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال// نمی دانم آیا بگذارند این نامه به دست او برسد یا نه. و اگر برسد آیا با توجه به اینکه من از لحاظ سنی هم از او بزرگتر هستم و در گذشته همراه با او مبارزه کرده ام، آیا پند می گیرد یا ملال.

* اگر می گویید مردم رژیم را دوست دارند، بیایید یک همه پرسی آزاد بگذارید و رای تایید مردم را بگیرید و دهان افرادی چون من را هم ببندید.

* آقای حجاریان ما را مسخره می کرد. حالا خودش به این نتیجه رسیده که پارلمانتاریسم به نتیجه نمی‌رسد. شاید جرات نکرده بگوید راه حل چیست.

بر پایه قانون اساسی از شرائط رهبری این است که آگاه به زمان و مدیر و مدبر باشد. حال اگر تصویر ارائه شده در نامه شما را بپذیریم نتیجه این می شود که آقای خامنه ای یا آگاه نیست و یا مدیریت ندارد که پس از دو دهه رهبری ایشان، چنین وضع فاجعه باری پیش امده است. آیا طبق قانون اساسی جاری، ایشان شرائط رهبری را از دست نداده است؟

ببینید این صحبت هایی که ما می کنیم ممکن است درست باشد اما این آقایان قبول ندارند. اینها معتقدند ایشان، آگاه است و مدیر است و مدبر است و غیره. اما نکته مهم این است که قانون اساسی یک قرارداد میان حکومت گران و حکومت شوندگان است. طبیعت هر قراردادی چنین است که وقتی یک طرف آن را زیر پا گذاشت دیگر برای طرف مقابل هم از اعتبار ساقط می شود. ما از اوائل این رژیم مرتب شاهد نقض این قرارداد بوده ایم. پس این قرار داد برای طرف دیگر هم دیگر بی اعتبار است.

از سوی دیگر، این چیزی است که باعث نگرانی می شود یعنی این آقایان برای خاطر خودشان هم که شده باید به فکر باشند. آخر اتفاقی که نباید بیافتد خواهد افتاد و وقتی که بهمن راه افتاد دیگر برای جبران مافات دیر خواهد بود.

آیا نگران نیستید که ابراز این نظرات برای خودتان نتایج نا مطلوبی داشته باشد؟

دیگر چه مشکلی قرار است برای من پیش بیاید. همین الان که با شما صحبت می کنم محکوم به هفت سال زندان هستم. شمشیر داموکلس هم همیشه بالای سرم است. من سرطان دارم. آریتمی دارم. اجازه نمی دهند حتی برای معالجه به خارج از کشور بروم. دیگر از این بالاتر چیست؟ جان مرا می گیرند؟ خوب بگیرند. جان من چه ارزشی دارد؟ جان انسانهایی را گرفتند که من به اندازه یک موی آنها هم نیستم.

آقای دکتر محمد ملکی از شما سپاسگزاریم

خسرو شمیرانی

نامه به آیت الله خامنه ای؛ دکتر محمد ملکی

حمید رحمانی | عمومی | جمعه, اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷

باسلام و سپاس از خداوندی که این جرأت و جسارت را در سالی که آنرا سالِ نوآوری و شکوفایی نام نهاده‌اید ‏عطا کرد تا در یادداشتی خطاب به شما که روزهای پیش از انقلاب در سنگر مبارزه با ظلم و استبدادِ قدرت به ‏دستان در کنار هم بودیم و جنابعالی در کسوتِ یک روحانیِ روشنفکر و مبارز برایمان از حکومت عدل علی (ع) ‏و رفتار او با مخالفین می‌گفتید، نکاتی را یادآوری کنم.‏

آنروزها می‌گفتید داستانِ زن یهودی را که خلخال از پای او کشیده بودند و می‌گفتید چگونه علی (ع) دستِ برادر ‏نابینایش عقیل را به خاطر سهم بیشتر از دیگران خواستن به آتش نزدیک کرد و ما را بخاطر برپایی چنین ‏حکومتی آمادة هر نوع فداکاری می‌کردید. اکنون در سالِ جدید و پس از گذشت ۳۰ سال از آن روزهای به ‏یادماندنی می‌خواهم سخنی بر نوشته‌ها و گفته‌ها و اعمالِ شما داشته باشم.‏

پس از پیروزی انقلاب و تبدیل نظام شاهی به نظامِ اسلامی هر یک به سویی رفتیم، شما مدارج پیشرفت را با ‏عضویت در شورای انقلاب و وکالت مجلس اوّل و ریاست جمهوری و تا امروز رهبری نظام طی کردید و من به ‏عضویت شورای موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانة انقلاب فرهنگی و اسلامی ‏کردنِ دانشگاهها تنها به دلیل پیش‌بینی حوادث آینده دچار گرفتاریها، زندان و شکنجه‌ و بیماریهای گونه‌گونِ باقی ‏مانده از آن دوران شدم. اجازه دهید حالم را برایتان تشریح کنم و بگویم که:‏

جای جایِ تنم زخمدار “تعزیر” است ‏

‏ و قلب و کلیه و مثانه جملگی بیمار ‏

و پشت ‌گوژ ز سنگینی و صلابت دار.‏

حال بمناسبت بیست و هشتمین سالگرد تعطیلی دانشگاهها و پس از مدتی کلنجار رفتن با خودم که بنویسم یا ‏ننویسم و با پذیرش تمام هزینه‌های آن و با توجه به اینکه سالخوردگی و بیماری ممکن است فرصت را بگیرد و ‏موفق به باز کردن سفرة دل با جنابعالی نگردم، می‌نویسم؛ هرچه باداباد.‏

راستی یادمان نرود شما و دیگر روحانیون بارها پیش از پیروزی انقلاب در گوشمان خواندید که “قولوا الحق ولو ‏علی انفسکم” حق را بگویید هر چند به زیان شما باشد. پس می‌گویم و می‌نویسم برای ثبت در تاریخ.‏

‏ وقتی حزب جمهوری اسلامی که شما یکی از رهبران آن بودید تصمیم گرفت دانشگاهها را تعطیل کند و ‏گردانندگی اینکار بعهده اقای حسن آیت دبیر سیاسی حزب و دوستِ آقای دکتر بقایی ‏ نهاده شد، ایشان از اواخر ‏سالِ ۱۳۵۸ کار خود را شروع کرد و در جلسه‌ای گفت:‏

‏”دانشگاه به این صورتِ فعلی باید تعطیل بشود و برنامه‌های آینده، کارهای علمی در رابطه با مردم و در زمینة ‏ایدئولوژی و اسلامی کردن، این کلیات مسئله است. و مطمئن باشید که نقشه آماده است و اصلاً زیر و رو می‌شود ‏تمامِ مسائل و غیر از مسائلی که شما فکر می‌کنید می‌شود، بعد از ۱۴ خرداد مطلقاً نه امتحانی خواهد شد و نه ‏دانشگاهی باز خواهد بود، دانشگاه تعطیل خواهد شد.”‏

طبق برنامة تنظیمی روز سه‌شنبه دوّم اردیبهشت ۱۳۵۹ دانشگاهها توسط عوامل حکومت برای اسلامی کردن ‏اشغال شدند و فردای آن روز (چهارشنبه سوم اردیبهشت) مدیریت دانشگاه تهران که می‌دانست هدف نه اسلامی ‏کردن دانشگاهها که تسلط بر آنهاست و تصفیه عظیم استادان و دانشجویانِ دگراندیش در پیش است، طی یادداشتی ‏اعلام استعفا کرد و نوشت:‏

‏”… هنوز چند روز از دعوتِ رئیس‌جمهور از ملت برای وحدت در مقابله با امپریالیسم نگذشته است که ناگهان ‏ظاهراً با یک برنامة بدونِ مطالعه و بی‌آنکه شورای انقلاب و اداره‌کنندگان مملکت با مقاماتِ دانشگاهی از جمله ‏دانشگاه تهران کوچکترین تماسی گرفته و مشورتی کرده باشند تصمیمی گرفتند که مملکت را با سوءاستفادة ‏گروههای ضد انقلاب ازاین فرصت، متشنج کرده و به آتش و خون کشید و بهترین بهانه به آمریکای جهانخوار ‏داد تا بلافاصله از درهم‌ریختگی وضع ایران اظهار خوشحالی کند ‏….”‏

و چند روز از این ماجرا و اشغالِ دانشگاهها نگذشته بود که جنابعالی در خطبة نماز جمعه روز ۱۵ اردیبهشت ‏‏۱۳۵۹ خطاب به مدیریت مستعفی دانشگاه تهران فرمودید:‏

‏”آقایانی که مسئول دانشگاه بوده‌اند در طولِ این یک سال هر کارِ خلافی در دانشگاه انجام گرفته است. این ملت ‏حق دارد گریبان آنها را بچسبد و از آنها جواب بخواهد. دسته‌جمعی استعفا می‌کنند و گناه را به گردنِ دولت و در ‏حقیقت به گردنِ ملت می‌اندازند. این یک خیانت است، این کار یک خطای بزرگ است. این عمل ضربه زدن به ‏حیثیت این انقلاب است. آقایان مسئولِ این مفسده انگیزی‌های این یک سال دانشگاه هستند باید به این جواب ‏می‌دادند. نباید در مقابل مردم می‌ایستادند، نباید برای جلب چند نفر یا یک قشر یا یک جناح و کسبِ وجاهت و کسب ‏حیثیت و آبرو در مقابل انقلاب و در مقابل شورای انقلاب می‌ایستادند.”‏

جناب آقای خامنه‌ای؛ راستی ما در آن یکسال و چند ماه چه کرده بودیم که ملت باید گریبان ما را می‌گرفت و از ما ‏جواب می‌خواست؟ مگر ما بعد از فرمایشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نکردیم در یک مناظره‌ی رودررو با ‏هم بنشینیم و گفتگو کنیم تا مردم به قضاوت بنشینند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بودیم جز اینکه اسلامی کردن ‏دانشگاه و جامعه از طریق خشونت و حمله به دانشگاهها و مراکز اجتماعات و حذف دگراندیش‌ها میسر نیست. ‏مگر ما اعلامِ خطر نکردیم که با بستن دانشگاهها ده‌ها هزار دانشجو را خلع قلم نکنید تا سلاح به دست شوند؟ مگر ‏ما وقایع دهه شصت را که منجر به زندانی شدن و کشتار ده‌ها هزار از بهترین زنان و مردانِ این سرزمین شد ‏یادآوری نکرده بودیم؟ آنها که روزی به ما می‌آموختند که پیامبر و علی و دیگر امامان شیعه با مردم عادی به ‏بحث می‌نشستند و به حرف آنها گوش می‌دادند، چرا حاضر نشدند حتی جواب درخواست‌های ما را برای یک ‏گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاهها آنچه خواستید کردید، امّا نتیجه چه شد؟ اجازه دهید جملاتی از جناب ‏مصباح یزدی که یکی از سرشناسترین ایدئولوگ‌ها و استراتژیست‌های رژیم است را در اینجا بیاوریم تا نتیجة ‏حکومتِ اسلامی بعد از حدودِ ۳۰ سال مشخص شود:‏

‏”نسلِ آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزش‌های اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و ‏با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروسِ دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس درس، دانشجویان غیر از بدگویی ‏به نظام و بعضاً به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند. وی افزود باید سعی کنیم این نسل جوان را تقویت کرده و در ‏تربیت دینی آنها نقش داشته باشیم، ایشان افزودند نباید توقع داشته باشیم که اگر فرد یا گروهی برنامة صحیحی ‏ارائه کرد صرفِ امضاء رئیس دولت حتماً اجرا می‌شود که در این صورت باید کشور در چند ماه مانند حکومت ‏امیرالمؤمنین (ع) می‌شد. (ایشان با کمال زرنگی توپ را به زمین شما پرتاب می‌کند و می‌گوید:) دستور مقامِ ‏معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هرچه ایشان ‏امر کنند آن را می‌پذیریم.”‏

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ فرمایشات جناب مصباح یزدی در مورد وضع جامعه و دانشگاهها خاطرات حدودِ ‏پنجاه سال قبل را در من زنده کرد. در آن سالها ما نوشته‌ها و گفته‌های شما را با تمام وجود می‌خواندیم و ‏می‌شنیدیم از جمله کتابِ “ادعانامه‌ای علیه تمدنِ غرب و دورنمایی از رسالتِ اسلام” تألیف سیّدقطب با ترجمة ‏سیدعلی خامنه‌ای و سیدهادی خامنه‌ای. این کتاب با مقدمه نسبتاً مفصل و آموزنده‌ای در آذرماه سال ۱۳۴۹ در ‏چاپخانه دقت مشهد به چاپ رسید و منتشر شد. مترجمین، کتاب را به آنانکه از نابسامانیها رنج می‌برند و راهِ ‏نجاتی می‌طلبند اهداء نموده‌اند. در مقدمه‌ای که جنابعالی به آن نوشته‌اید آمده است:‏

‏”در این کتاب پس از شمارش مشکلاتِ «تمدن صنعتی غرب» و نشان دادنِ نابسامانیهایی که برای انسان ببار ‏آورده و پس از معرفی انسان و بازگو کردنِ ویژگیهای این موجودِ «یگانه» و «بی‌نظیر»، راهِ حل نهایی در این ‏ابتلاء بزرگ را با نظری دقیق و قلمی شیوا و با اخلاصی هرچه بیشتر ترسیم و تحلیل کرده است”.‏

بنظر او ـ و به نظر ما ـ این معجزه در انحصار اسلام است، دیگر راهها جز سرگردانیِ بیشتر، نتیجه‌ای ببار ‏نمی‌آورند و همچنان که خود مولود عجز و ضعف‌اند، جز بر عجز و ضعف آدمی کمکی نمی‌کنند، فقط اسلام است ‏ـ این مکتب الهی ـ که چون زاییده‌ی علم و قدرت و حکمت است می‌تواند انسان را به علم وقدرت و حکمت ‏رهنمون گردد.‏

ما نمک‌‌پروردگانِ “اسلام” که یکروز بهترین مرحله‌ی زندگی خود را از آن گرفته‌ایم، معجزة “نظامِ اسلامی” را ‏از نزدیک دیده‌ایم نباید خود را فریب دهیم و به سرابی دل خوش سازیم. بسی نابخردانه است که بجای نسخه‌ی ‏تجربت نموده‌ی خود، باطله‌ی دیگران را بدست گیریم و نیروی خود را اینجا و‌آنجا هرز کنیم.‏

اگر آدمی باید در راه آرمانی و هدفِ مقدسی تلاش کند و با این تلاش بزندگی خود معنی و جهت بخشد، همان ‏بهتر که راهِ خدا را که سرانجامِ آن “نقطه‌ی اوج انسانیت” است برگزینند و نظامی اسلامی را که ضامنِ آزادی ‏وبرابری و عزّت و نیکفرجامی است بطلبند و در راهِ آن تلاش کنند. اینست آن تلاش مقدسی که بزندگی جلوه و ‏صفا می‌بخشد و آدمی را لایق عنوانِ “خلیفه‌ی خدا” می‌سازد و بی‌گمان در آخر کار نیز با موفقیت و پیروزی ‏قطعی قرین می‌گردد.‏

‏… بامیدِ آنروز ‏…‏

برای بهتر روشن شدنِ ویژگیهای نظامِ اسلامی یا بقول سیّد قطب جامعه‌ی اسلامی مورد نظر شما و سیّد، جملاتی ‏چند از نظرات سیّد قطب را هم در اینجا از متن کتاب که توسط جنابعالی ترجمه شده است می‌آورم:‏

‏”صدها کتاب درباره‌ی اسلام، صدها سخنرانی و خطابه در مسجدها و تالارها و میدانها، صدها فیلم تبلیغی و ‏صدها هیئت اعزامی از طرف حوزه‌ها و مراکز تبلیغ اسلام، نمی‌تواند باندازه‌ی یک اجتماع کوچک که در نقطه‌ای ‏دورافتاده بر اساسِ اسلام تشکیل شود و با روش اسلامی زیست کند، مزایای مکتب اسلامی را آشکار سازد و ‏خلاصه، نمایشگرِ زندگی در سایه‌ی اسلام باشد، اثربخش و آموزنده باشد. اینست که از شبح اسلام می‌هراسند و ‏حاضر نیستند به هیچ عنوان وجود تحقق یافته‌ی آن را تحمل کنند”.‏

‏”بدون هیچ شک و تردید باید این جامعه، جامعه‌ی اسلامی، تحقق یابد. اگر این آرزو امروز جامعه‌ی عمل نپوشد ‏فردا خواهد پوشید و اگر در این گوشة جهان تحقق نیابد در گوشه‌ای دیگر تحقق خواهد یافت. هیچ دلیل ندارد که ‏در مورد مکان یا زمان این آینده‌ی حتمی، پیشگویی کنیم، چه، مقدرات ما افراد بشر همواره در ورای حجاب ‏غیبت پوشیده است و کسی جز خدا از آن با خبر نیست”.‏

‏”در آن روز سر و کارِ اجتماع، با قماش اصیل و پردامنه‌ی «شریعت» است و می‌تواند جامعه‌ای زیب پیکر و ‏ساز اندام خود از آن اختیار کند و خود را از وصله‌بندی و پاره‌دوزی نجات بخشد.”‏

جناب آقای خامنه‌ای؛ حدودِ ۲۹ سال است که به ادعای حکومتگران، نظام یا جامعه‌ی اسلامی در ایران تحقق یافته ‏است و شریعت اسلام بر همة امور حاکم است تا آنجا که در اصلِ چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ‏مصوب مجلس خبرگان (۱۳۵۸) آمده است:‏

‏”کلیة قوانین و مقرراتِ مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید ‏براساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عمومِ همه اصولِ قانونِ اساسی و قوانین و مقرراتِ دیگر ‏حاکم است و تشخیص این امر بر عهدة فقهای شورای نگهبان است.”‏

و اصلِ پنجم قانونِ اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید:‏

‏”در زمان غیبت حضرت ولی‌عصر «عجل الله تعالی فرجه» در جمهوری اسلامیِ ایران ولایتِ امر و امامتِ امت ‏برعهدة فقیه عادل و باتقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصلِ یکصد و هفتم عهده‌دار آن ‏می‌گردد.”‏

و با توجه به اینکه پس از تبدیل رژیم شاهی به رژیمِ ولایت فقیه و تأسیس جمهوری اسلامی و تصویب قانون ‏اساسی همه‌ی امور از جمله قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی ‏و سایر قوانین با الهام‌گیری از شریعت اسلام تدوین گردیده و شما ولایت مطلقه نظامِ ولائی را در دست دارید، ‏می‌توان گفت خواست سیّد قطب که آرزو می‌کرد روزی در جایی از جهان جامعة اسلامی تأسیس گردد و شما در ‏مقدمه کتاب ذکر شده آورده‌اید که نظامِ اسلامی تأمین‌کنندة آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی است ‏ به ادعای ‏قدرت‌بدستان عملی گردید.‏

حال این سئوالِ اساسی مطرح می‌گردد که آیا نظامِ اسلامی پس از ۲۹ سال که از برپایی آن می‌گذرد به این ‏اهداف رسیده است، و اگر چنین است چرا کسانی مانند مصباح یزدی مراد و مرشد و مرجع اصول‌گرایان ‏‏(بنیادگرایان) از جمله آقای احمدی‌نژاد، می‌گویند:‏

‏”نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزشهای اسلامی بر تربیت آنها (نسل آینده‎ (‎حاکم است و با این فرهنگِ غربی و ‏تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاسِ درس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام ‏چیز دیگری یاد نمی‌گیرند.”‏

و آقای امامی کاشانی در خطبه‌های نماز جمعه ۶/۲/۸۷ این چنین وضع دانشگاهها را تشریح می‌کنند: ‏

‏”باید مغز و هوش ایرانی که ثابت شده در صف اوّل استعدادهای دنیا است را به منصه ظهور بگذاریم و این ‏وظیفه مدارس و دانشگاه‌ها و جوانان است… ای جوان، دانشگاه و درس را به عیاشی، رفیق‌بازی و شهوت تبدیل ‏نکن.”‏

باید از آقایان پرسید شما و همفکرانتان که ایدئولوگ این نظام بودید، در این ۳۰ سال چه می‌کردید که امروز ‏استادانِ منتخب خودتان در دانشگاه‌ها به دانشجویان جز بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام و عیاشی، رفیق‌بازی و ‏شهوت چیز دیگری یاد نمی‌دهند؟ و مگر دانشجویانی که بقول شما به نظام و اسلام بد می‌گویند و شهوت‌رانی ‏می‌کنند متولدین پس از انقلاب و پرورش یافته در دامانِ نظام اسلامی ادعایی شما نیستند؟ براستی، چه کسی یا ‏کسانی مسئول به وجود آمدنِ این وضع هستند؟ آقایان یا راست می‌گویند و یا تهمت می‌زنند. اگر راست می‌گویند ‏مسئولِ این نابسامانیها کیست و اگر تهمت می‌زنند، چرا به اتهامِ نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و توهین به ‏نظام مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ این چه عدالت و برابری است که اگر دانشجویان، کارگران، معلمان، زنان و ‏دیگر طبقاتِ دگراندیش نقدی بر حاکمیت بزنند، سروکار آنها با دادگاههای انقلاب و محرومیت از درس و کار و ‏رفتن به زندان و هزاران بلای دیگر است، اما هیچ کس حتی جنابعالی نمی‌گوئید بالای چشم آقایان ابروست.‏

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ بالاخره باید به این سئوال پاسخ داده شود که نظام ما یک نظام اسلامی هست یا نه؟ ‏اگر نیست اعلام کنید تا بیش ازاین مردم همه نابسامانی‌ها را به حساب اسلام نگذارند و فوج فوج از دین خدا ‏خارج نگردند و اگر هست پاسخ دهید در برابر این همه فقر (خوب می‌دانید اقتصاددانهای رژیم می گویند کسانیکه ‏درآمد ماهانه‌ی انها از ۶۰۰ هزار تومان کمتر است زیر خط فقر قرار دارند. از خودم که یک استاد بازنشسته ‏دانشگاه هستم می‌گویم که پس از بیش از ۵۰ سال تدریس و تحقیق طبق آخرین فیش، حقوق دریافتی‌ام کمتر از ‏‏۴۰۰ هزار تومان است [فروردین ۸۷ برابر با ۳۶۲۶۶۹۵ ریال]. حال ببینید دریافتی کارمندان و معلمان و ‏کارگران و دیگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آنها باید چگونه زندگی کنند؟)، فساد بی‌حد، اعتیاد، ‏خرافات، تن‌فروشی دختران، خیابان‌گردی بچه‌ها، کارتن‌خوابی، چپاول و دزدی و رشوه‌خواری، ثروتهای کلانِ ‏بادآورده، اختلافِ وحشتناکِ طبقاتی که آمار آنها از سوی مقاماتِ حکومتی منتشر می‌گردد چه کسی مسئول است؟ ‏چرا دولت‌های مورد حمایتِ شما به جای شعارهای توخالی و مردم‌فریب و نخ‌نما شده، حقایق را نمی‌گویند؟ چه ‏شد آن آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی که قرار بود نظامِ اسلامی منادی آن باشد؟ کجاست آن دانشگاههای ‏اسلامی که می‌خواستید الگویی باشد برای دانشگاههای ممالک اسلامی؟ چرا این همه دشمنی با دانشجویان و ‏دانشگاهیان؟ پس از آن همه ستم و کشتار دانشجویان و استادان در دهه شصت چگونه است که هنوز بسیاری از ‏زندانیهای سیاسی ـ عقیدتی را دانشجویان تشکیل می‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را برای چه می‌خواهید وقتی می‌شود با ‏نیایش، باران از آسمان نازل کرد، وقتی می‌توان با صلوات، مشکلات را حل کرد (کتاب “صلوات کلید حل ‏مشکلات”، تألیف علی خمسه‌ای قزوینی معروف به حکیم هندی، چاپ هشتاد و دوم، اخیراً به بازار آمده است)، ‏وقتی رئیس‌جمهور مملکت می‌گوید، یک خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با کماجدان و کفگیر و ملاقه ‏انرژی اتمی تولید کرده‌اند، دیگر دانش و دانشگاه را برای چه می‌خواهید؟

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ نمیدانم آنچه در کشور ما می‌گذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما می‌رسد امّا ‏می‌دانم وضع بسیار بدتر از آن است که شما گاه‌گاه در فرمایشات خود به آنها اشاره می‌کنید. احتمالاً افرادِ بیت و ‏دوستان و نزدیکان به شما می‌گویند که اکثریتِ قریب باتفاق مردم طرفدار رژیم هستند. گولِ این حرفها و ‏تظاهراتی که صاحبان زر و زور و تزویر برایتان راه می‌اندازند را نخورید. بیایید برای نجات کشور و ثبت در ‏تاریخ با استفاده از اختیاراتی که قانونِ اساسی طبق بند ۳ از اصل یکصد و دهم به شما داده است، فرمانِ یک ‏همه‌پرسی در مورد نظام ولائی را با تمام شرایط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرمایید تا هر کس که شناسنامه ‏ایرانی دارد بتواند در آن شرکت کند و حکومتِ دلخواه خود را بار دیگر پس از گذشت ۳۰ سال همانگونه که در ‏‏۱۲ اردیبهشتِ سال ۵۸ شد انتخاب نماید تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و برای اینکه ‏‏”دشمنان” ملک و ملت حرف و حدیث نسازند!! از سازمانهای بین‌المللی و حقوقِ بشری دعوت کنید بر آن نظارت ‏نمایند که اگر امروز چنین نکنید، فردا دیر است.‏

‎‎منابع‎‎

‏۱. به کتابِ زندگینامة سیاسی دکتر مظفر بقایی نوشته‌ی حسین آبادیان صفحه ۲۷۱ (نامه آیت‌ به بقائی) مراجعه شود.‏

‏۲. قسمتی از سخنان آیت در نوار افشا شده در خرداد سال ۵۹‏

‏۳. متن استعفانامة مدیریتِ موقت دانشگاه تهران چهارشنبه ۳ اردیبهشت سال ۱۳۵۹‏

‏۴. فرمایشات جنابعالی در خطبه نماز جمعه ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۵۹‏

‏۵. سخنانِ آقای مصباح یزدی چاپ شده در روزنامة اعتماد ملی صفحه ۲ یکشنبه اوّل اردیبهشت ۱۳۸۷‏

‏۶. مقدمه کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب و دورنمایی از رسالت اسلام نویسنده سیّد قطب ترجمه سیدعلی خامنه‌ای صفحات ۱۴ ‏تا ۱۷‏

‏۷. کتاب فوق صفحات ۲۸۷ تا ۲۸۹‏

‏۸. اصولِ چهارم و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

‏۹. کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب، مقدمه بقلم سیدعلی خامنه‌ای صفحه ۱۶‏

‏۱۰. فرمایشات آقای مصباح یزدی در روزنامه اعتماد ملی یکشنبه اوّل اردیبهشتِ ۱۳۸۷‏

‏۱۱. فرمایشات آقای امامی کاشانی منتشر شده در روزنامة اعتماد ملی شنبه ۷/۲/۸۷ صفحه ۲

ابطال مصوبه دولت درباره حقوق کارمندان

حمید رحمانی | عمومی | جمعه, اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷

دیوان عدالت اداری مصوبه دولت برای افزایش پلكانی معكوس حقوق كاركنان دولت را باطل اعلام كرد و بر افزایش حقوق كاركنان شاغل و بازنشسته به نسبت یكسان و متناسب با نرخ تورم تاكید كرد.

متن حكم دیوان عدالت اداری به شرح زیر است:
۱_ ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب ۱۳۸۳ دولت را موظف كرده است حقوق كلیه كاركنان اعم از شاغل و بازنشسته را در طی برنامه چهارم و در ابتدای هر سال برای تمامی رشته‌های شغلی، متناسب با نرخ تورم افزایش دهد.

۲_ طبق بند (ك) تبصره ۱۹ قانون بودجه سال ۱۳۸۶ كل كشور دولت موظف است در سال ۱۳۸۶ در اجرای ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران نسبت به افزایش ضریب حقوق كاركنان و بازنشستگان با استفاده از منابع موجود در ردیف‌های پیش‌بینی شده برای هر دستگاه اقدام كند. ولیكن متأسفانه بر اساس تصویب‌نامه شماره ۱۱۰۰۸/ت ۳۷۱۵۰ هـ مورخ ۲۸/۱/۱۳۸۶ ضریب جدول حقوق كاركنان و بازنشستگان ۵درصد افزایش یافته است.

و این در حالی است كه نرخ تورم اعلام شده توسط مراجع ذی‌صلاح بیش از ضریب فوق الذكر است.

با عنایت به شرح فوق تصویب‌نامه مورد شكایت خصوصاً بندهای یك، ۲ و ۶ آن مغایر با ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم توسعه و بند (ك) تبصره ۱۹ قانون بودجه سال ۱۳۸۶ است و ابطال مصوبه مذكور را دارد.

مدیركل دفتر امور حقوقی دولت در پاسخ به شكایت مذكور طی نامه شماره ۱۰۸۷۶۱/۱۹۹۶ مورخ ۲۲/۸/۱۳۸۶ اعلام داشته‌ است، ۱_ مطابق ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم توسعه، تكلیف دولت، افزایش حقوق كاركنان و بازنشستگان «متناسب» با نرخ تورم است، افزایش متناسب با نرخ تورم متفاوت از افزایش معادل نرخ تورم است و وجود احكام و موازین قانونی دیگر در این زمینه از جمله موارد زیر رعایت قانون در تصویب بندهای یك و ۲ مصوبه یاد شده را تأیید می‌كند.

۱- الف) قانونگذار هر گاه نظر به افزایش حقوق به میزان نرخ تورم داشته، با عبارات متفاوت و به صورت صریح این مطلب را بیان داشته است كه آخرین مورد آن ماده ۱۲۵ قانون مدیریت خدمات كشوری است كه پس از تعیین ضرایب حقوق به میزان ریال مقرر می‌دارد، «… و در سالهای بعد حداقل به اندازه نرخ تورم كه همه ساله از سوی بانك مركزی اعلام می‌شود، افزایش می‌یابد.»

همچنین در ماده ۳ قانون برنامه سوم توسعه كه متضمن حكمی مشابه ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم بود، بلافاصله پس از عبارت «متناسب با نرخ تورم» عبارت «و حداقل مساوی با آن» درج شده بود در حالی كه عبارت اخیر در ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم نیامده است. بدیهی است اگر عبارت «متناسب با نرخ تورم» دلالت بر افزایش «به میزان نرخ تورم» داشت، نیازی به درج عبارت «و حداقل مساوی با آن» نبود. خصوصاً كه ادامه عبارت و متن ماده ۳۰ برنامه سوم در خصوص مطابقت افزایش با نرخ تورم و تامین مابه‌التفاوت در فرض «افزایش كمتر از نرخ تورم» در ماده ۱۵۰ درج نشده است.

ب) مصوبه مورد اعتراض از مصادیق مصوبه دارای بار مالی است و به صراحت بند (ز) تبصره ۲۰ قانون بودجه صدور این قبیل مصوبات منوط به آن است كه بار مالی آن قبلا تامین شده باشد در غیر این صورت عمل دستگاه اجرایی در حكم تعهد زاید بر اعتبار بودجه است. بر همین مبنا نیز بوده است كه در بند (ك) تبصره ۱۹ قانون بودجه ۱۳۸۶ كه در آن به اجرای ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم تصریح شده، تكلیف دولت به افزایش ضریب حقوق كاركنان و بازنشستگان به طور مطلق نیامده بلكه مقید به عبارت «با استفاده از منابع موجود در ردیف‌های پیش‌بینی شده برای هر دستگاه» شده است.

ج) نكته قابل توجه اینكه دولت در بند (۶) مصوبه مورد اعتراض علاوه بر افزایش موضوع بندهای یك و ۲ تصویب‌نامه، پرداخت فوق‌العاده‌ای را نیز به كاركنان دولت و بازنشستگان پیش‌بینی كرده است.

۲- بند ۶ مصوبه مورد اعتراض بر اساس اختیار قانونی دولت موضوع ماده ۶ قانون نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت به تصویب رسیده و به موجب آن پرداخت فوق‌العاده به كاركنان دولت پیش‌بینی شده است. طبیعی است در چارچوب این ماده، هیئت وزیران هم حق تصویب اصل فوق‌العاده را دارد و هم در جزئیات و میزان آن اختیار تصمیم‌گیری دارد. بنا به مراتب تقاضای رد شكایت را دارد. هیئت عمومی دیوان عدالت اداری با حضور رؤسا و مستشاران و دادرسان علی‌البدل شعب دیوان تشكیل و پس از بحث و بررسی و انجام مشاوره با اكثریت آراء به شرح آتی مبادرت به صدور رأی می‌كند.»

رأی هیئت عمومی
الف- به صراحت ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی اران دولت موظف شده است كه حقوق كلیه كاركنان و بازنشستگان دولت را طی برنامه چهارم و در ابتدای هر سال برای تمامی رشته‌های شغلی متناسب با نرخ تورم افزایش دهد.

نظر به اینكه معنی و مفهوم واژه (متناسب) چه در لفظ و چه در اصطلاح مبین وجود تساوی و تناسب بین دو یا چند نسبت معین و مشخص است و حكم قانونگذار در باب ضرورت افزایش حقوق كلیه كاركنان و بازنشستگان متناسب با نرخ تورم نیز مفید لزوم رعایت تناسب بین افزایش تورم و افزایش حقوق كاركنان شاغل و بازنشسته به نسبت یكسان است.

بنابراین بندهای یك و ۲ تصویب نامه شماره ۱۱۰۰۸/ت ۳۷۱۵۰ هـ مورخ ۲۸/۱/۱۳۸۶ هیات وزیران در خصوص افزایش ضریب جدول حقوق موضوع ماده ۳۳ قانون استخدام كشوری از واحد ۴۳۲ به ۴۵۴ و همچنین افزایش ۵ درصد به حقوق بازنشستگی و وظیفه اشخاص مذكور در بند ۲ مصوبه به لحاظ عدم تناسب آن با نرخ تورم اعلام شده از طرف بانك مركزی در سال ۱۳۸۶ به میزان ۷/۱۳ درصد و عدم تساوی نسبت افزایش حقوق كاركنان شاغل با حقوق بازنشستگان خلاف هدف و حكم مقنن تشخیص داده می‌شود.

ب- حكم مقرر در ماده ۶ قانون نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت مصوب شهریور ماه ۱۳۷۰ متضمن تفویض اختیار وضع فوق‌العاده‌های خاص به هیات دولت به منظور تطبیق وضع كاركنان دستگاه‌های مشمول مقررات خاص و جذب و نگهداری نیروی مناسب برای مشاغل تخصصی و مدیریت است.

بنابراین بند ۶ مصوبه مورد اعتراض كه در جهت ایجاد تعادل نسب در میزان حقوق و مزایای مطلق كاركنان دستگاه‌های اجرائی متضمن وضع و برقراری فوق‌العاده تحت عنوان فوق‌العاده تعدیل است. انطباقی با مدلول ماده ۶ قانون فوق‌الذكر و اهداف مقنن به شرح آن ماده ندارد. بنا به جهات فوق‌الذكر بندهای یك و ۲و ۶ مصوبه مورد اعتراض مستنداً به قسمت دوم اصل ۱۷۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ماده یك و بند یك ماده ۱۹ و ماده ۴۲ قانون دیوان عدالت اداری مصوب سال ۱۳۸۵ ابطال می‌شود.

این هم هدیه ی مجلس به معلمان در هفته ی معلم!!!

حمید رحمانی | عمومی | یکشنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷

آقایون نماینده ها دست خوش!!! دمتون گرم….!!!
این عین خبر از سایت مجلس!!!!!

سرويس فرهنگی - ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۵

مجلس دو فوریت طرح پرداخت مطالبات فرهنگیان در سال ۸۶ را تصویب نکرد
مجلس دو فوریت طرح پرداخت مطالبات فرهنگیان در سال ۸۶ و تامین کسری حقوق دانشگاهیان و کارکنان بخش سلامت را تصویب نکرد.

به گزارش خبرنگار خانه ملت، نمایندگان مجلس درادامه جلسه علنی روز یکشنبه به بررسی دو فوریت طرح پرداخت مطالبات فرهنگیان در سال ۱۳۸۶ و تامین کسری حقوق دانشگاهیان و کارکنان بخش سلامت پرداختند و پس از سخنان موافقان و مخالفان با ۸۶ رای موافق و ۷۹ رای مخالف به دو فوریت این طرح رای منفی دادند.

علی عباسپور تهرانی در دفاع از دو فوریت این طرح گفت: کسری بودجه آموزش و پرورش در سال ۸۶ از اوایل تیر ماه این سال برای کمیسیون آموزش و تحقیقات مشخص شد. دولت در اردیبهشت ماه اقدام خوبی را برای افزایش حقوق فرهنگیان انجام داد و به طور متوسط ۸۰ هزار تومان به حقوق فرهنگیان اضافه شد اما این مساله در بودجه سال ۸۶ دیده نشده بود بنابراین هزار میلیارد تومان کسری ایجاد شد. هزار میلیارد هم از سال ۸۵ به سال ۸۶ منتقل شده بود.

وی افزود: تا کی می خواهیم مدیریت آموزش و پرورش به دلیل کسری درگیر کارهای روزمره باشد. در سال نوآوری و هفته معلم این کسری را که به اثبات رسیده برای آموزش و پرورش تامین کنیم و از این طریق مشکلات این وزارتخانه را حل نماییم.

حسن سبحانی در مخالفت با دو فوریت این طرح اظهار داشت: باید به محتوا و آثار این طرح دو فوریتی که در ۴۵ روز اول مالی سال ۸۷ ارائه شده توجه و عنایت کنیم. در اینکه پرداخت و مطالبات کارکنان دولت یک امر عقلایی است تردیدی وجود ندارد و باید حتما تصمیم گیری شود اما باید منشاء این مطالبات مشخص و معین باشد. اینکه این مطالبات چگونه حاصل شده و از جانب چه کسانی است.

وی افزود: مساله کسری برخی دستگاه ها که هر ساله در مجلس مطرح می شود و هیچ گاه پایانی ندارد تا کی باید ادامه یابد؟ کسری ها از این جهت به پایان نمی رسند که در دولت تصمیماتی خارج از ظرفیت درآمدی کشور اتخاذ می شود و بعد این تصمیمات به مجلس تحمیل می شود.

نماینده دامغان خاطرنشان کرد: اگر دولت احساس می کند که مطالبات کارمندان باید پرداخت شود باید لایحه به مجلس تقدیم کند و صرف اینکه نماینده دولت اعلام کند ما با این طرح موافقیم کافی نیست. عدم فوریت این طرح از این جهت است که دولت طی ۱۰ ماه آینده درآمدهایی خواهد داشت که می تواند از طریق انعطاف پذیری در درآمدهایش مطالبات کارمندانش را بپردازد.

سید کاظم دلخوش که در موافقت با دو فوریت طرح مزبور سخن می گفت، تصریح کرد: دولت در بخش اعتبارات هزینه ای دید واقعی نداشت و ما این نگرانی را در زمان تنظیم بودجه هم داشتیم.

وی افزود: برآورد کسری اعتبارات آموزش و پرورش در ۳۱ استان کاملا مشهود و محسوس است و در هزینه های نقدی اجتناب ناپذیر یا دیون پذیر، هیچ استانی نیست که مطالبات نداشته باشد.

دلخوش گفت: اگر بنا باشد دولت حرف خودش را بزند و مجلس هم حرف خود را، کارکنان دولت زیر دست و پا له می شوند.

این گزارش می افزاید پس از سخنان دلخوش، رضا عبداللهی ضمن اخطار اصل ۱۱۰ قانون اساسی گفت: در مراحل تصویب بودجه سال ۸۷، مجمع تشخیص به بودجه مصوب مجلس درباره سیاست های کلی نظام ایراداتی گرفت که ما براساس ایراد مجمع متنی را در بودجه به عنوان بند ۴۱ ماده واحده اضافه کردیم که براساس این بند چنین طرحی و مشابه آن قابل طرح نیست. چون طبق این بند دولت با صرفه جویی در هزینه ها سقف اعتبارات هزینه ای را در حد این قانون باید حفظ نماید و افزایش اعتبارات هزینه ای از هر منبعی ممنوع می باشد.

وی افزود: بنابراین ما اجازه خروج از اعتبارات هزینه ای را نداریم و بنابر تاکید رهبری مبنی بر کاهش وابستگی بودجه به نفت براساس سیاست های کلی نباید از این منبع خرج کنیم.

حدادعادل در پاسخ به این اخطار قانون اساسی گفت: براساس بندی که برای رفع ایراد مجمع به بودجه اضافه کردیم نباید اعتبارات هزینه ای و جاری را اضافه کنیم و از عمرانی به جاری هم نباید بیافزاییم.

وی افزود: در قانون بودجه ما دولت را موظف کردیم اما خودمان را در مجلس که نمی توانیم موظف کنیم. اگر شورای نگهبان این طرح را رد کرد و به مجلس باز گرداند آن وقت رفع ایراد می کنیم.

ابوالفضل کلهر نیز طی اخطار اصل ۷۵ و ۵۲ قانون اساسی تصریح کرد: این کار اصلاح قانون بودجه است که تنها از طریق لوایح متمم میسر است. آقای وزیر به جای اینکه بیایند در مجلس و از این طرح دفاع کنند بروند و در دولت به دنبال تامین این کسری باشند و لایحه بیاورند.

حدادعادل در پاسخ به این اخطار اظهار داشت: مجلس می تواند از بخشی از بودجه به بخش دیگر بیافزاید. نمایندگان هم می توانند طرح اصلاحی بدهند.

توکلی، مرحبا و خوش چهره دیگر نمایندگانی بودند که در خصوص این طرح اخطار قانون اساسی دادند که رئیس مجلس در پاسخ گفت: اخطارها وارد نیست و اجازه بدهید موافقان و مخالفان سخنان خود را بگویند. در رای گیری نظر مجلس مشخص می شود.

علی سرافراز در مخالفت با طرح مزبور خاطرنشان کرد: وزیر گذشته آموزش و پرورش و وزیر فعلی در کمیسیون آموزش اذعان داشتند که این بدهی حق التدریس است و باید دولت پرداخت کند ولی من نمی دانم چرا دولت این حق واقعی معلمان را در داخل بودجه خود نمی بیند.

وی افزود: چرا مجلس یک بار از رئیس جمهور سوال نمی کند که چرا حق معلمان به این صورت باقی مانده؟ چرا مجلس در کار اجرایی مداخله می کند. خود دولت این قضیه را در داخل خود حل کند و راه حل به مجلس پیشنهاد کند ما هم با کمال میل آن را تصویب می کنیم.

عباسی در موافقت با این طرح گفت: دولت قبول دارد این مطالبات وجود دارد، مجلس هم به این نکته رسیده پس هفته معلم را در کام معلمین عزیز تلخ نکنیم.

وی افزود: مدیریت منابع انسانی و مالی وجود ندارد. آیا ما نمایندگان هم باید اجازه دهیم این قطار فرسوده در ریل خود حرکت کند؟

لازم به ذکر است پس از سخنان موافق و مخالف دو فوریت این طرح به رای گذاشته شد که با ۸۶ رای موافق و ۷۹ رای مخالف به تصویب نرسید.

حدادعادل گفت: برای یک فوریت این طرح رای گیری نمی شود چون به این مجلس نمی رسد.

مژده علی احمدی به فرهنگیان!!!!!!

حمید رحمانی | عمومی | جمعه, اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۷

دوستان عزیز و اساتید گرامی سلام!
چند روز پیش در سایت خبرگزاری جمهوری اسلامی خبری رو دیدم و خوندم که شدیدا تاسف و انزجار مرا بر انگیخت!
ابتدا ازتون خواهش می کنم خبر رو بخونید تا توضیحاتی رو ضمیمه کنم…..

مژده علی احمدی به فرهنگیان
ساعت خبر: ۱۲:۳۱ - تاريخ خبر: ۰۹/۰۲/۱۳۸۷

وزیر آموزش و پرورش گفت:سرانه سهام عدالت فرهنگیان از۵۰۰ هزار تومان به یک میلیون تومان افزایش می یابد.

واحد مرکزی خبر:علیرضا علی احمدی در نشست خبری با حضور خبرنگاران افزود: سرانه سهام عدالت هر یک از فرهنگیان با موافقت رئیس جمهور به ۱ میلیون تومان افزایش می یابد.
وی تصریح کرد: براساس موافقت رئیس جمهور سقف سهام عدالت هر یک از خانواده های فرهنگی از ۲و نیم میلیون تومان به ۵ میلیون تومان افزایش خواهد یافت.
وزیر آموزش و پرورش با بیان اینکه اکنون برگه های سهام عدالت در همه استانها میان فرهنگیان و بازنشستگان فرهنگی توزیع شده است گفت: طرح افزایش سرانه سهام عدالت و سقف ان مطرح شده و فرایند تصمیم گیری ان اجرایی خواهد شد.
علی احمدی همچنین از ایجاد تسهیلاتی برای استفاده فرهنگیان از خرید خودروی اقساطی خبرداد و افزود: به این منظور مذاکراتی با کارخانجات بزرگ خودروسازی انجام شده است.
وی تصریح کرد: براساس این مذاکرات فرهنگیان می توانند خودروهای کارکرده خود را با خودروهای صفر تعویض کنند و نیز درصدی از خودروهای انان دوگانه سوز می شود.
علی احمدی گفت: فرایند تصمیم گیری برای ارائه این تسهیلات به زودی از طریق صندوق ذخیره فرهنگیان و لیزینگ خودروی فرهنگیان اعلام می شود.
پرداخت مطالبات فرهنگیان ۱۵ استان
وزیر آموزش و پرورش گفت :عمده مطالبات فرهنگیان ۱۵ استان کشور پرداخت شد.
علیرضا علی احمدی گفت : سال ۸۶ برای جبران ۲۳۵۰ میلیارد تومان کسری بودجه آموزش و پرورش با وزیر اقتصاد و دارایی و معاونت برنامه ریزی راهبردی ریاست جمهوری توافقاتی داشتیم که بر اساس آن ۱۱۰۰ میلیارد تومان از این کسری بودجه را در بهمن ماه گذشته دریافت کردیم.
وی افزود : برای دریافت باقی مانده این کسری با مجلس و دولت در حال رایزنی هستیم که اکنون به طور علی الحساب ۳۰۰ میلیارد تومان دریافت کرده ایم و بخش قابل توجهی از مطالبات فرهنگیان بر اساس اولویت بندی پرداخت شده است.
علی احمدی گفت : مطالبات فرهنگیان بقیه استانها در قالب اعداد و ارقام به ما ارائه شده است که پس از کارشناسی آن به فرهنگیان پرداخت می شود.
تسهیلات رفاهی برای سفرهای گروهی فرهنگیان. بازنشستگان
وزیر آموزش و پرورش گفت: برای ایجاد امکانات رفاهی لازم به منظور تسهیل در سفرهای گروهی فرهنگیان به ویژه بازنشستگان فرهنگی در شهرهای زیارتی و سیاحتی اعتبارات ویژه ای تخصیص یافته است.
علیرضا علی احمدی افزود: به این منظور با تخصیص اعتبار در استان خراسان رضوی، مدارس اطراف حرم مطهر امام رضا(ع) برای پذیرایی از فرهنگیان و بازنشستگان فرهنگی به امکانات رفاهی تجهیز می شود.
وی گفت: همچنین اعتبار مشابهی با همین رویکرد در استان قم برای تجهیز مدارس اطراف حرم مطهر حضرت معصوم(س) و نیز در همدان تخصیص داده شده است.
وزیر آموزش و پرورش تاکید کرد: امکانات رفاهی این مدارس در حین تداوم روند عادی فعالیت های آموزشی در این مدارس به مسافران ارائه می شود.

….همانطور که در مقاله ی قبلی خود که با عنوان «به بهانه ی هفته ی غم انگیز معلم» اشاره کردم بسیاری از مدارس با اعتصاب معلمین در بسیاری شهرها به تعطیلی و گاهی به صحنه ی اعتراض دانش آموزان نیز تبدیل شد، در آنجا عرض کردم علت عمده ی این اعتراضات وعده های دروغین مسوولین دولتی و به زیر سوال بردن حیثیت جامعه ی معلمین محترم کشور بود!
دراین خبر میبینید در حالیکه معلمین برخی حقوق معوقه ی خود که متعلق به ۷ ماه وگاهی مربوط به یک سال پیش و بیشتر از آن است را از دولت مطالبه می کنند وزیر دروغگوی دولت احمدی نژاد صراحتا دروغ دیگری را بر زبان می آورد و میگوید: اکنون برگه های سهام عدالت در همه استانها میان فرهنگیان و بازنشستگان فرهنگی توزیع شده است!!!! در حالیکه این دروغی روشن تر از روز است که از این وزیر نالایق دولت نهم می شنویم!
در حالیکه حقوق معوقه ی فرهنگیان پرداخت نشده ، ایشان مژده ی دوگانه سوز کردن درصدی! از خودروهای فرهنگیان را میدهد!
و جالبتر اینکه آقای وزیر می گوید :
مطالبات فرهنگیان بقیه استانها در قالب اعداد و ارقام به ما ارائه شده است که پس از کارشناسی آن به فرهنگیان پرداخت می شود!
اینکه بعداز هفت ماه و گاهی بیش از یک سال چندرغاز!!!اضافه کار فرهنگیان برای پرداخت نیاز به کارشناسی دارد سوالی ذهن انسان را مشغول می کند که «پس حقوقهای میلیونی آقایون هر چند وقت یک بارپس از کارشناسی!!! باید پرداخت شود؟؟» و در نهایت اینکه این خبر که دروغ بودن برخی قسمتهای آن بسیار تاسف انگیز است بارها در اخبار و از شبکه های مختلف تلویزیونی به اطلاع عموم مردم رسید و بار دیگر حیثیت جامعه ی فرهنگی را که قبلا نیز بارها خدشه دار شده بود! زیر سوال برد غافل از اینکه ۱ نفر از کسانی که وظیفه ی نظارت را بر عهده دارند بر آن داشته شوند که به وظیفه ی شرعی! و قانونی! خود عمل نموده ولا اقل یک تذکر به این سلسله عوامل خدشه دار کننده ی حیثیت قشر محترم فرهنگی، از مسوولین گرفته تا شبکه های مختلف صدا و سیمای این مملکت داده شود و ….دریغ از دادرسی عادل……!