بنویسید درد و رنج، بخوانید زندگی؛ فرزاد کمانگر

حمید رحمانی | عمومی | دوشنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷

نامه فرزاد کمانگر، معلم محکوم به اعدام، به مناسبت روز معلم

آنکه از رگ و ریشه آموزگار است همه چیز را تنها در ارتباط با شاگردانش جدی میگیرد(نیچه)

به آن روزها فکر میکنم، باید معلم بچه هایی میشدم که در کودکی درد و رنج بزرگسالی را به دوش میکشیدند و در بزرگسالی آرزوهای برآورده نشده کودکیشان را از فرزندانشان پنهان میکردند. معلم دخترانی که با دستانی پر نقش و نگار سوی چشمشان را پای دار قالی میگذاشتند تا هنرشان زینت بخش خانه های دیگران باشد و مژده نان برای سفره خانواده.

معلم کودکانی که زاده رنج و درد بودند اما امید و حرکت سرود جاری لبانشان بود، کسانی که سخت کوشی و سخاوت را از طبیعت به ارث برده بودند. آنها کسی را میخواستند از جنس خودشان، کسی که بوی خاک بدهد، کسی که معنی نابرابری و فقر را بداند، رفیقی که همبازیشان شود و آرزوهایشان را باور کند. با آنها بخندد و با آنها بگرید. آنها یک دوست، یک سنگ صبور، یک هم راز میخواستند که مثل خودشان بیقرار ساعتهای مدرسه باشد کسی که به ماندن فکر کند نه رفتن. دیری نگذشت که در کنار آنها خود را نه معلم که محصلی دیدم که خیلی دیر راه مکتبش را یافته بود.

کتابها را بستم که مبادا مرگ و ناامیدی از لای سطور سیاهشان به حلقه شادی و دنیای آرزوهایشان رسوخ کند، هر روز کلاس را به دست آروزها و رویاها میسپردیم و با داستانهای مختلف صفا میکردیم. همراه با ” ماهی سیاه کوچولو ” این بار نه از راه “ارس” بلکه از مسیر سیروان دریای زندگی و حقیقت را جستجو میکردیم. همراه با داستان ” مسافر کوچولو ” برای یافتن دوست به سفر میرفتیم تا آنها لذت سفر را در رویا تجربه کنند و من با مردم بودن را در میان آنها تمرین نمایم. هر داستانی را که میخواندم نقش قهرمانانش را به آنها میدادم غافل از اینکه هرکدام از آنها قهرمانان داستان پررنج و درد زندگی خود بودند. هر روز برای چند ساعت، رنج نابرابری ها و درد ناملایمات را پشت دیوارهای مدرسه به دست فراموشی میسپردیم و روبروی هم مینشستیم. گرمی کلاسمان بوی نان گرمی بود که دسترنج پدر بود و مادر آن را در طبق ” اخلاص و سادگی ” میگذاشت و به مدرسه می آورد تا ظهر، سیر از دیدار هم، کوچه های پر فراز و نشیب زندگی را برای انجام تکالیفمان بپیمائیم و تا فردای دیدار هر کدام به دنبال مشق و تکلیف زندگی پی راه خود میرفتیم.

“کاوه” با آن جثه نحیف اما استوارش نهار نخورده به جای پدر بیمارش چوپان میشد و غروب هنگامی که گوسفندان را به روستا برمیگرداند، مادر با لبخندی به پیشواز نان آور خانه میرفت تا خستگی کاوه و کرم طبیعت را برکت نام دهد و از پستانهای گوسفندان بدوشد و برای فروش راهی شهر کند و کاوه سرمست از رضایت مادر لبخندی میزد و به کیف مدرسه و تکالیف فرداهایش چشم میدوخت و لبخند زیبایش رنگ میباخت.

و …. “لیلا” با آن چشمان پرسشگر و نگاهی که تا اعماق وجود فکر آدمی را برای جواب رویاهایش جستجو میکرد کیف مدرسه را که زمین میگذاشت، دوک نخ ریسی را برمیداشت تا او هم کمکی کرده باشد به مادر، برای یافتن نان فردا، و دوک را همراه با آرزوهای کوچک و بزرگش در دست میچرخاند تا ته اش باریک شود چون رشته های لطیف خیال او و باز دوک را میچرخاند و میچرخاند تا شاید روزی دنیا به کام او و مادر تنهایش بچرخد.

و … “فریاد” با دیدن تکه ابری به پشت بام خانه میرفت و کاهگل آماده میکرد تا مبادا چکه های باران قالی کهنه اشان را بی رنگ و رو تر کند. آنچنان مهارت یافته بود که همراه پدر پشت بام خانه های همه روستا را مرمت میکرد تا چکه های باران مژده نان فردایشان باشد، فقط گاهی میماند از میان سوز سرما و نان فردا برای باریدن باران و برف دعا کند یا نه.

و …. یاسر پس از مرگ پدر کار میکرد تا جای خالی او را پر کند و بتواند برای برادرش مداد رنگی و آبرنگ بخرد تا شاید آرزوی نقاش شدن خودش را برادرش برآورده کند.

و … ادریس غایب فصل بهار کلاسمان هر روز با کوله باری بر دوش، خوشحال از اینکه طبیعت او را از سفره گشاده اش نا امید نکرده بود، چند کیلو گیاه برای فروش میافت و به روستا بر میگشت.

و من نیز جریمه شده بودم تا هر روز بیقرار از نابرابریها و بیزار از آنچه تقدیر و سرنوشت می نامیدنش در برابرشان بایستم و بارقه های کم سوی امید را در چشمانشان به نظاره بنشینم، در برابر کاوه سرم را به زیر می انداختم و دفترش را از زیر صورت آفتاب خورده اش که روی آن به خواب رفته بود بیرون میکشیدم و زیر دیکته نانوشته اش مینوشتم ” چوپان کوچولو بیست هم برای تو کم است ” و در کنار لیلا شرمنده از خستگی دیروزش، دستان زبر و ترک خورده اش را در دست میگرفتم تا لطافت دست فرشته ای را لمس کنم و قبل از اینکه حرفی بزنم نگاه نافذ و معصومانه اش هزاران سئوال را همراه داشت و من سکوت میکردم، و در کنار ادریس، عاصی از تکلیف دوباره فردایش دستان تاول زده او را مینگریستم و همراه او از پنجره به دور دستها چشم میدوختم و او از رفتن بهار غمگین میشد و من از رنگ پریده او.

و امروز با یک دنیا غرور، خوشحالی، بغض، حسرت و کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین به آن روزها فکرمیکنم. روز معلم بود که گرانبهاترین هدیه های زندگیم را آنروز از آموزگاران بزرگ زندگی ام دریافت نمودم؛ لیلا ، سه عدد تخم مرغ ، ادریس ، دو کیلو کنگر ، دسترنج یکروزش ، فرشته ، دوشاخه آلاله کوهی ، ندا ، یک عروسک از چوب و پارچه ساخته بود و یاسر یک نقاشی.

و برای اینکه آن روز را در خاطراتمان جاودانه کنیم قرار شد که آرزوهایشان را با مدادهای رنگین نقاشی کننند. کاوه در حالی که به پدرش فکر میکرد بیمارستانی کشید و زیرش نوشت این بیمارستان مجانی همه بیمارهای فقیر دنیا را مداوا میکند.

” فریاد ” که همیشه آسمانی صاف و بدون ابر نقاشی میکرد تا دیگر دست و پای کسی یخ نزند دوباره آسمانی کشید و تا میتوانست خانه های زیبا و کوچک بر آن نقاشی کرد و زیرش نوشت این خانه ها برای کسانی است که خانه ندارند، آسمان هم بزرگ و جادار است مثل زمین نیست که کوچک باشد و مجبور باشیم برای زندگی روی آن پول بدهیم در آسمان برای همه جا هست و من باز هم میتوانم در آن خانه بکشم.

فرشته هم که همیشه برای خودش و خواهرهایش برادری کوچک نقاشی میکرد اینبار به او گفتم که فرشته دنیا را از نو نقاشی کن بدون اینکه کسی تو را بخاطر دختر بودنت کم نبیند، تو را مثل خودت و با خودت ببیند و او یک عالمه عروسک دخترانه کشید که بدور دنیا دست گرفته اند و میخواندند و یاسر مثل همیشه آرزوی پدرش را نقاشی میکرد یک وانت آبی رنگ تا شاید در رویا پدرش کول بری (۱) نکند و قرار شد یاسر نیز سرزمینمان را از نو نقاشی کند بدون فقر و نابرابری، بدون اینکه کول برهای بانه، سردشت، مریوان و کامیاران مجبور شودند برای جابجایی ۱۰ کیلو چای برای دوهزار تومان جانشان را بدهند، او یک منظره زیبا از طبعیت کشید که مردم مشغول کارند و زیر آن نوشت ” کاش دیگر مرگ به کمین نان نمی نشست “.

فرزاد کمانگر

فرعی ۵ زندان رجائی شهر کرج - ۸/۲/۸۷

به بهانه ی هفته ی غم انگیز معلم!!!

حمید رحمانی | عمومی | جمعه, اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۷

بسیاری از مدارس با اعتصاب دبیران و عدم حضور آنها در کلاس درس به تعطیلی کشیده شد
امروز که جمعه ۶ اردیبهشت ۸۷ (سال نوآوری و شکوفایی!!) است ، حدود ۷ ماه است که از وعده های دروغین مسوولین دولتی ایران در اخبار مختلف در صدا و سیمای ایران ورسانه ها به جامعه معلمین می گذرد اما هنوز هیچ خبری از پرداخت حقوق معوقه آنها اعم از حق التدریس ،امتحانات و…نمی باشد و بسیاری از مدارس کشور با اعتصاب معلمان و عدم حضور آنان در کلاس درس به تعطیلی کشیده شده است که در اخبار شبکه های سانسوری ایران هیچ انعکاسی از آن داده نشده است و نه تنها هیچ یک از وعده های مسوولین دولتی ایران به معلمین عملی نشده که برای چندمین بار، چند روزی است حیثیت جامعه فرهنگی کشور بازیچه برخی مسوولین نالایق و دروغگوی کشور شده و اخبار و وعده های دروغین آنان در این باره آغاز گردیده است حال با توجه به نزدیکی هفته غمبار معلم که سزاوار اعلام عزای عمومی است نکاتی در این باره به نظر می رسد:
۱.سوالی که اینجا مطرح است این است که آیا در این کشور کارمندان و مسوولین محترمی که در ادارات و ارگانها ونهادهای دیگر دولتی زحمت می کشند حقوق و مزایای خود را دریافت نمی کنند؟ و اگر دریافت می کنند مسوولین مافوق ومرتبط با آنها هر ماه اخبار آن را در رسانه ها و رادیو و تلویزیون اعلام می کنند؟ چرا حیثیت جامعه ی معلمین چند سالی است که بازیچه ی دست برخی مسوول نالایق قرار گرفته و هر چند وقت یک بار با مصاحبه های مکرر و با انتشار اخبار، خبر پرداخت حقوق و اضافه کار و دیگر مطالبات معلمین عزیز را به جامعه داخلی و جهانی اعلام می کنند؟ و ای کاش که این وعده ها که با قاطعیت از طرف مسوولین اعلام می گردد محقق می شد و دروغ نبود!!!!!
حتما صدای اخبار مکرر و وعده های دروغین مسوولین دولتی در سیمای جمهوری اسلامی و دیگر رسانه ها درباره فرهنگیان در پایان سال ۸۶ به گوش فلک نیز رسید که:« مطالبات فرهنگیان تا پایان بهمن ماه پرداخت میشود!»
و این وعده ها همه پایان بهمن را نوید می داد!!!!اما دریغ از یک وعده ی راست و مردانه!! کدام بهمن؟ کدام پرداخت؟ اما چه دلیلی درباره ی این همه دروغگویی و فریب دادن افکار عمومی نسبت به قشر زحمت کش فرهنگی وجود دارد؟ مگر هر ارگان و وزارتخانه ی دولتی که به کارکنان خود حقوق می دهد اخبار آن را به گوش جهانیان میر ساند؟ چه برسد به اینکه در این باره اخبار کذب منتشر سازد و حیثت کارکنان خویش را بازیچه قرار دهد!!
۲.با توجه به اینکه دولت ایران از این مطالبات به حق فرهنگیان مطلع بوده و نه تنها در باره ی عدم پرداخت آن هیچ دلیل منطقی ذکر ننموده و عذر خواهی نیز نکرده ، بلکه با تعمد، مکررا اقدام به انتشار اخبار دروغین و وعده های کذب و عمل نکردنی در این باره نموده است ما پی میبریم بازی با حیثیت معلمین یکی از برنامه های از پیش تعیین شده ی دولت است که هرگز حاضر به ترک آن نیز نمی باشد!
۳.صدا و سیمای ایران و همچنین رسانه های وابسته به دولت، گویا در این زمینه با دولت همراه بوده و وظیفه ی خود می دانند که بدون توجه به عمل نکردن مسوولین به وعده های خود در زمینه ی مطالبات فرهنگیان هرباره این اخبار را انعکاس دهند و این هتک حرمت را پر رنگ تر نمایند، چرا که پی بردن به دروغ بودن این وعده ها امری ساده است! زیرا اگر وعده های گذشته عملی شده بود دیگر نیازی به تکرار مجدد وچند باره ی آن نبود!!
۴.اینکه بسیاری از کلاسها و مدارس بدلیل اعتصاب دبیران و معلمان به تعطیلی کشیده شده است یکی از مهمترین اخباری است که این روزها در ایران اتفاق می افتد اما متاسفانه هیچ یک از رسانه ها آن را نمی بینند و به راحتی به روی آن چشم میبندند و از انعکاس اخبار آن سر باز می زنند! گویا انعکاس اخبار حقیقی آموزش وپرورش کشور گناهی بس نا بخشودنی است!
۵. از آنجا که هر ساله هفته ی معلم شاهد اعتراض معلمین محترم به میزان دستمزد خویش و پایین بودن درآمد آنها نسبت به تورم و اقتصاد بیمار کشور بود، امسال دولت از پرداخت کامل همان نیز خودداری نمود تا فشار اقتصادی حاصل از عدم پرداخت مطالبات، ذهن فرهنگیان و جامعه را از کمبود در آمد این قشر و اعتراض به آن، منحرف کرده و اصطلاحا با سیستم به مرگ گرفتن آنها را به تب راضی کند!
و در پایان نتیجه ای که می توان گرفت این است که :
فرزندان این مرز و بوم یعنی دانش آموزان مدارس حق دارند و دولت بر اساس بند ۳ اصل سوم قانون اساسی ایران موظف است امکانات لازم برای تحصیل آنها را به صورت رایگان فراهم کند و داشتن معلمی با آرامش و به دور از دغدغه از حقوق مسلم دانش آموزان این کشور است، دولت در واقع حاضر به فراهم کردن امکانات لازم برای تحصیل عزیزان این ملت نمیباشد و عمدا اقدام به هتک حرمت و تحریک معلمان به روشها و بهانه های مختلف مینماید و می توان گفت که این اعتراض به سیاستهای دولت نه تنها حق معلمین و فرهنگیان، که حق دانش آموزان و خانواده های محترم آنان نیز میباشد. چرا که صدمات آن در نهایت متوجه علم آموزان و فرزندان پاک این میهن می گردد.
حمید رحمانی

کانون صنفی معلمان ايران به مناسبت هفته معلم بیانیه ای صادر کرده است.

حمید رحمانی | عمومی | سه شنبه, اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷

بیانیه کانون صنفی معلمان به مناسبت هفته معلم
جمعه، ۳۰ فروردین ۱۳۸۷

کانون صنفی معلمان ايران به مناسبت هفته معلم بیانیه ای صادر کرده است. این نهاد صنفی در بیانیه خود به تشریح برنامه های کانون در هفته معلم پرداخته است:

همکاران محترم؛

بی¬ترديد سال ۸۶ يکی از تيره¬¬ترين سال¬هايی بود که جامعه معلمان ايران تجربه کرده است. بعد از تجمعات با شکوه معلمان در اسفندماه ۸۵ که با دستگيری تعداد زيادی از فعالان صنفی و ضرب و شتم شمار زيادی از فرهنگيان شريف پايان يافت، به دليل سانسور شديدی که به واسطه¬ی بخشنامه شورای عالی امنيت ملی بر رسانه¬ها حاکم شد چنين به نظر رسيد که تشکل¬های صنفی سکوت پيشه کرده¬اند و يا از وحشت، در لاکِ خويش فرو رفته¬اند و يا همکاران خود را فراموش کرده¬اند.

در چنين شرايطی جا داشت مسئولان کشور به ويژه نهادهای امنيتی که هر حرکت اعتراضی را مخلِّ امنيت جامعه قلمداد می¬کنند و همواره مدّعی هستند که آنچه در جهت بهبود وضع معيشتی معلمان تا کنون انجام گرفته حاصل تلاش مسئولان بوده و تشکل¬های صنفی و اعتراضات معلمان هيچگونه تأثيری در پاسخگوئی به مشکلات فرهنگيان نداشته است فرصت را غنيمت شمرده و در عمل اين ادعای خود را به اثبات می¬رساندند و با حلّ تدريجی مشکلات فرهنگيان ضرورت برگزاری تجمعات، تحصن¬ها و انجام حرکت¬های اعتراضی را به کلّی نفی و انکار می¬کردند.

اما همانگونه که شاهد هستيم، آنگونه عمل کردند که حتی صدای اعتراض برخی از همکاران بی¬تفاوت نيز به هوا برخاست و اکثريت معلمان هرگونه ترديد نسبت به اين جمله که « تا نگريد طفل کی نوشد لبن » را در باور خود از بين بردند. با اين وصف مسئولان مربوطه نه تنها به انتظارات بر حق معلمان پاسخی ندادند بلکه با سوء استفاده از فضای موجود به کلّی همه وعده¬های داده شده را از ياد بردند. به طوريکه حتی حقوق اندک معلمان حق¬التدريس نيز بيش از ۶ ماه به تأخير افتاد و در عوض با توزيع توهين¬آميز بن¬های نخود و عدس و … به تحقير بيشتر فرهنگيان پرداختند.

همکاران گرامی

طی يک سال گذشته ما و شما خار در چشم و استخوان در گلو به انتظار نشستيم تا شايد عقلای قوم به خود آيند و در روش¬های مذکور تغييری ايجاد نمايند. اما نامه¬ها، گلايه¬ها، طومارها و زمزمه¬های معلمان در دفاتر مدارس تا کنون به گوش هيچکس نرسيد و احدی خود را موظف به پاسخگويی به اين قشر فرهيخته نديد و مسئولان کشور با اين عمل خويش به معلمان آموختند که تنها راه رسيدن به حقوق حقّه فرهنگيان، اتحاد، همدلی و همراهی است. آنگونه که در اسفندماه ۸۵ شاهد آن بوديم.

عزيزان

در شرايطی که اخبار معلمان را در رسانه¬ها منعکس نمی¬کنند و وزير و ساير مسئولان کشور از گفت و گو با تشکل¬های صنفی و نمايندگان معلمان خودداری و راه مذاکره را به کلی مسدود کرده¬اند، در شرايطی که صندوق ذخيره فرهنگيان را که سهامداران اصلی آن خود فرهنگيان هستند به دست نااهلانی که عداوت برخی از آنان با فرهنگيان کاملاً محرز است سپرده¬اند. در شرايطی که علی¬رغم وعده¬های داده شده ضعيف¬ترين افراد به بالاترين پست¬های اين وزارتخانه گمارده می¬شوند، در شرايطی که اکثريت نمايندگان مجلس در برابر خواست فرهنگيان می¬ايستند و از وزيری که منفور معلمان بوده است حمايت می¬کنند و پس از برکناری وی توسط رئيس جمهور فرد نالايق ديگری را که مجلس برای وزارت تعاون صلاحيتش را تأئيد نکرده بود برای وزارت بر نهادی به گستردگی جمعيت کل کشور تأئيد می¬کنند، در شرايطی که با وجود تورمِ کمرشکن کنونی که به طور مضحکی صدای اعتراض خود مسئولان را نيز درآورده است برای سال ۸۷ فقط ۶ درصد افزايش حقوق در نظر گرفته می¬شود، در شرايطی که با وجود وعده¬های داده شده و مصوبه مجلس، شخص رئيس جمهوری در اجرای قانون مديريت خدمات کشوری تعلل می¬کند، در شرايطی که حقوق ناچيز فرهنگيان حتی نيمی از اجاره مسکن آنان را پوشش نمی¬دهد و معلمان با مشغول شدن به کارهای دوم و سوم و بعضاً تحقيرآميز کارآمدی خود را از دست می¬دهند و زندگی فلاکت¬باری را می¬گذرانند، در شرايطی که فعالان صنفی در سراسر کشور تنها به اين جرم که پرسيده¬اند چرا قوانين مصوب خود را اجرا نمی¬کنيد و چرا افراد نالايق را کنار نمی¬گذاريد با احکامی چون زندان، تبعيد، انفصال از خدمت، تنزل گروه و … مواجه می¬شوند. به راستی چه بايد کرد؟ آيا معلمان در برابر همکاران و ساير اقشار جامعه به ويژه دانش¬آموزانی که چهره¬هايشان هر روز زردتر از روز قبل می¬گردد هيچ مسئوليتی ندارند؟ آيا نبايد پرسيد که چرا از آمدن پول نفت که قيمت آن به شکل سرسام¬آوری افزايش يافته است بر سرِ سفره ملت ايران خبری نيست؟

بر اين اساس و با توجه به اينکه کانون صنفی معلمان سالگرد حادثة تلخ اسفند ۸۵ را به دليل شرايط خاص کشور (انتخابات مجلس) به سکوت برگزار کرده است، حقِ خود و جامعه بزرگ فرهنگيان می¬دانيم که همچون ساير اقشارِ جامعه از جمله کارگران مراسم خاصی را برای اين هفته معلم تدوين و اجرا نماييم. اميدواريم همه همکاران فرهنگی از زن و مرد، پير و جوان، شاغل و بازنشسته، رسمی و حق¬التدريس در مدارس دولتی و غيرانتفاعی با هر ديدگاه و تفکری، تنها و تنها به نيتِ دفاع از شرافت معلمی خويش و در پاسخ به بی¬مهری¬ها، توهين¬ها و تحقيرهايی که صورت گرفته و می¬گيرد، همدلی، همزبانی و همراهی خود را يکبار ديگر به مردم و مسئولان بنمايانند تا بعد از اين احدی به خود اجازه ندهد که اين قشر فرهيخته، زنده و پويا را ناديده بگيرد و يا نسبت به نمايندگان آنان بی¬حرمتی روا دارد.

برنامه¬های کانون صنفی معلمان ايران در هفته معلم:

۱- پنج¬شنبه ۱۲ ارديبهشت از ساعت ۱۵ الی ۱۷ حضور همزمان و با شکوه فرهنگيان تهرانی در شهرری، ابن¬بابويه، مزار مرحوم دکتر خانعلی و همکاران قمی بر مزار استاد مطهری به منظور تجديد عهد با همکاران برای آغازی دوباره.

۲- روز دوشنبه ۱۶ ارديبهشت حضور در مقابل سازمان آموزش و پرورش تهران واقع در ميدان فلسطين، خيابان برادران مظفر از ساعت ۳۰/۱۳ الی ۳۰/۱۵ .

۳- از تمامی همکاران فرهنگی تقاضا می¬کنيم که از فرصتِ هفته گراميداشت مقام معلم استفاده کرده و به جای برگزاری مراسم رسمی و تکراری و تحقيرآميز، در طول هفته معلم، بخشی از وقت کلاس را به تبيين و توضيح مشکلات آموزش و پرورش، معلمان و دانش¬آموزان، مشکلات فضاهای آموزشی و ساير مسائل ديگر که به دليل بی¬تدبيری مسئولان دامنگير آموزش و پرورش شده است بپردازند تا در غياب رسانه¬های مستقل، به وظيفة معلمی خود آنگونه که می¬بايست عمل نماييم.

( در خاتمه به مسئولان مربوطه اعلام می¬کنيم چنانچه تا روز دوشنبه ۱۶/۲/۸۷ حداقل به دو خواسته معلمان و تشکل¬های صنفی: ۱- پرداخت مطالبات معلمان بويژه حق¬التدريس همکاران که بيش از ۶ ماه به تأخير افتاده است ۲- لغو تمامی احکام هيئت¬های تخلفات اداری که جزء اختيارات وزير است اقدام نکنند، در تجمع روز دوشنبه حرکت اعتراضی بعدی را در جمعِ همکاران به اطلاع آنان خواهيم رساند. )

اميد است همکاران گرامی با درک شرايط حساس کنونی و با توجه به سانسور شديد مطبوعات، در توزيع گسترده اين بيانيه و اطلاع¬رسانی به موقع به ساير همکاران از هر طريق ممکن آن¬گونه که شايسته است همت گمارند.

با سپاس
کانون صنفی معلمان ايران
۸۷/۱/۲۶